سفارش تبلیغ
صبا ویژن
');"> ایمان - توکـــــل بــــه خـــــدا
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

توکـــــل بــــه خـــــدا

                                   دوستت دارم

 

امروزدلم عجیب بهانه ی تورا میگیرد، چرایش

را خوب میدانی... چرایش را خوب می دانم..

امروز میخواهم اگر بغض دوریت، مجال بالا

آمدن نفس را بدهد،

دوستت دارم را از ته دل فریاد بزنم...

 

 میخواهم بگویم:

دوستت دارم…

 

نه تنها برای آنچه که هستی

 

بلکه برای آنچه که هستم


هنگامی که با توام


دوستت دارم...


نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای


بلکه برای آنچه که از من می سازی


دوستت دارم...


برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی


دوستت دارم...


چون دست بر دل فسرده ام می نهی،

 زنگارهای بی ارزش وبی مقدار به

سویی می زنی و نور می تابانی بر

 گنجینه های پنهانی که تاکنون در

ژرفا مانده بودند
دوستت دارم...

ساحلم همسر خوب و مهربانم

خودت خوب میدانی وقتی

با تو حرف میزنم و از هرچی

و از هر کسی و هر اتفاقی

برایت حرف میزنم و تو گوش میدهی

چقدر خدا را شاکرم

و از اینکه ترا دارم چقدر خوشحالم

دوستت دارم ...


 


نوشته شده در یکشنبه 89/4/27ساعت 8:22 صبح توسط ایمان نظرات ( ) |

کاش می دیدم، چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!

آه، وقتی تو،لبخند نگاهت را

می تابانی

بال مژگان بلندت را

می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت،

آن جام لبالب از جاندارورا

سوی این تشنه ی جان سوخته، می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم می کند،ای غنچه ی رنگین! پرپر!

من، در آن لحظه، که چشم تو به آن می نگرد

برگ خشکیده ی ایمان را 

در پنجه باد

رقص شیطانی خواهش را

در آتش سبز!

نور پنهانی بخشش را

در چشمه ی مهر

اهتزاز ابدیت را می بینم

پیش ازین، سوی نگاهت، نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاری است.

 فریدون مشیری

ساحل عزیزم همسرم این شعر زیبا را

از شاعر ارجمند فریدون مشیری است

برای تو می نویسم چون تمامی عشق و زندگی

را من در چشمان زیباو عاشق تو یافتم

همیشه زنده و پاینده باشی همسر خوبم


نوشته شده در شنبه 89/4/26ساعت 8:40 صبح توسط ایمان نظرات ( ) |

 

گر تو ماه شبانه ام باشی

یا پریزاد خانه ام باشی

گم شدن رسم رفتن من نیست

عشق من، گر شانه ام باشی

با غم ورنج زندگی شادیست

گر غم عاشقانه ام باشی

عشق را سوزم از سر غیرت

تواگر زبانه ام باشی

دل به دریا زدن چه آسانست

تا تو موج و کرانه ام باشی

غم پاییز زرد بیهوده است

تا تو ای گل، جوانه ام باشی

بی نفس، عمر نوح خواهم کرد

گر تو لختی بهانه ام باشی

یک ترانه برای عمری بس

تو اگر در ترانه ام باشی

همسر خوبم ساحلم

خانه ام روشن و پرنوره

گر تو چراغ خانه ام باشی

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 89/4/23ساعت 9:16 صبح توسط ایمان نظرات ( ) |

 

مثل من تنها بودی

مثل من همسفر غمها بودی

مثل من در انتظار یاری باوفا بودی

در آرزوی داشتن عشقی بی ریا بودی

حالا دیگر من تنها نیستم و تو آن یار باوفای منی

نو نیز دیگر تنها نیستی و تمام هستی من ی

حالا دیگر من عاشق زندگی ام ، چون تو زندگی منی

حالا تو نیز مثل من عاشق طلوع فردائی

شب را با آرامش میخوابی چون مثل من عاشق فردائی

عاشق فردا هستم چون ترا دارم ، به انتظار غروب نشسته ام

چون یاد تو و انتظار آمدنت را را دارم

اگر زنده ام به خاطر تو است ، نفس کشیدنم ،‏بخاطر بودن تو است

میدانم تو نیز مانند من عاشق نفس کشیدنی

در لحظه های دلتنگی ،‏عاشق اشک ریختنی

مثل تو ، همصدا با عشق هستم

تو که میدانی من تنها ،‏ عاشق تو هستم

چون روزی مثل تو بوده ام ،‏روزی در آرزوی داشتن تو بوده ام

حالا تو را دارم ، انگار که دنیا را دارم

میدانم تو نیز مثل من آرزوی داشتن دنیا را داشتی

حالا تو زندگی منی و من دنیای تو

تمام احساسات عاشقانه ی من تقدیم تو

مثل من تنها بودی ،‏مثل من در پی یک یار با وفا بودی

مثل تو تنها بودم ،‏ حالا تو را دارم ،‏من که دیگر هیچ آرزوئی ندارم

حالا تو نیز مثل منی اینطور نیست ؟

ساحلم همسرم نمیدانی چقدر

از آمدنت به زندگیم خوشحالم

تو زندگی مرا نور و  روشنی بخشیدی

حالا تو را دارم ،‏انگار که دنیا را دارم

انگار که نه ، من خود دنیا را دارم

 

 


نوشته شده در سه شنبه 89/4/22ساعت 10:45 صبح توسط ایمان نظرات ( ) |

 

ساحلم همسر خوبم

به تو نوشتن همیشه برایم سخت است

واژگانی ندارم که مرا یاری کنند

نمی دانم شاید تو خود نیز نمی دانی که برای من کیستی؟

چیستی؟ امیدی؟ رویایی؟ آرزویی؟ عشقی؟

نه فراتر از عشقشاید زندگی

شاید خالص ترین دار و ندارم که تنها از آن من است

تو بگو چیستی؟ شاید خود نیز نمی دانی

یار منی؟ عشق منی؟ نه فراتر از عشق

عمر منیزندگی من

شاید تنها کسی که امید منی برای عبور از کوچه پس کوچه های تاریک خاطراتم

تو بگو برای من کیستی؟ خود نیز نمی دانی

شاید تو نیز نمی دانی که چقدر بزرگی برایم

چقدر پر نوری حتی در سایه روشن خاطراتم،

حتی در گذشته های بی فروغم که غافل بودم از روییدن تو ،

از بودن تو،از دل دادن تو

و چقدر پشیمانم،به اندازه ی تمامی غم های گذشته پشیمانم ،

از تورا ندیدنم، از تورا ندانستنم

اعتراف می کنم پشیمانم از آن غرور و آن صبوری...

چقدر دلسوخته و غمگینم از ندانسته آزردن تو،

غمگینم از شکستن دل عاشق تو

کاش نه اینگونه ، که پیش تر از این خبر از دل عاشقم می گرفتم.

پیش تر از این نعمت با تو بودن را داشتم...

چقدر سخت است به تو رسیدن در هجوم سایه ها و در این گمراهی اندیشه ها...

اما چه امید بزرگیست در دلم رسیدن به تو را...

و دلم چقدر خسته است از نداشتن ها از این فاصله های اجباری،

از این ترس های تکراری.

دلم چقدر خسته است...

در این راه دراز قسمت من شب بود و شب است و تو تنها نوری،

که پیوند می دهی مرا با آفتاب...

تنها امیدی که می دانم می رسانی مرا به روز...

و اما روزی دیگر خواهد شد در کنار دل عاشق تو...

روزی خواهد آمد و خواهد گذشت آنچه از دردها در خاطرمان مانده...

من به این آروزی پاک ایمان دارم.....

امیدم ساحلم همسر خوب و مهربانم

با آمدنت نقطه عطفی در زندگی من شدی

مرا به آینده و زندگی و زنده بودن امیدوار کردی

و خداوند را روزی هزاران بار شکر میکنم

 

 


نوشته شده در دوشنبه 89/4/21ساعت 2:12 عصر توسط ایمان نظرات ( ) |

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

Design By : Pichak

جاوا اسکریپت

کد ماوس